گوساله ی سامری برجام! قسمت دوم


 اون قدیما که من 3_4 ساله بودم، تابستونا میرفتم روستا و پدر بزرگم کنار کشاورزیش یه چند تا گوسفند و مرغ و خروس و دو تا گاو داشت مثل همه ی خانواده های روستایی که احتیاجات روزمره اون خانواده رو برآورده میکرد.. هر کدوم از نوه ها مثلا برای یه بزی یا گاوی اسم میذاشت و فکر میکرد دیگه این حییون مال خودشه.. مثلا اسم ببعی من "پیشونی سفید" بود. و ببعی خواهرش رو دادن به ز که فکر کنم اسمش رو "چشم آبی" گذاشته بود..
غروبا فانوس دست میگرفتم و با مادر بزرگم میرفتیم تا شیر گوسفندا رو بدوشه.. نمیدونم ولی ارتباط برقرار کردن با طبیعت و حیوانات از اون سن و احساس مسئولیت در قبال یک موجود زنده از همون زمان توی ذهن ما نشست.. (تفاوت آدم های شهری و روستایی شاید یکیش ریشه در همین داشته باشه) و بعضا ارتباط عاطفی هم بین ما و اون حیوون ایجاد میشد.. مثلا من عاشق پیشونی سفید خودم بودم.. سال بعد که رفتیم روستا هی میگفتم بریم من پیشونی سفید رو ببینم هی معطل کردن که الان که با گله رفته.. هنوز نیومده.. بعدم حالا شام بخوریم بعد.. تا سر سفره نمیدونم از دهن کی در رفت که چشم آبی، پیشونی سفید رو از سر کوه هل داده پایین و اونم داشته تلف میشده و سرش رو بریدن و همین گوشت توی خورشت، پیشونی سفید منه! دیگه خواهر به خواهرش رحم نمیکنه حتی در عالم حیوانات! خب دهنم باز مونده بود. نمیتونستم گوشت رو بجوم و قورت بدم و اشکم هم میسرید پایین! از اون به بعد تصمیم گرفتم هیچ حیوونی نداشته باشم تا با مردن یا کشتنش اینقدر حال بدی رو تجربه نکنم.. 

 از اون دو تا گاو هم یکیش مثل همون آیه سوره بقره زرد خوش رنگ بود.. (قَالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ صَفْرَاءُ فَاقِعٌ لَوْنُهَا تَسُرُّ النَّاظِرِینَ ... موسی گفت: خدا می‌فرماید گاو زرد زرّینی باشد که بینندگان را فرح بخشد) اونقدر زیبا بود که آدم از دیدنش کیف میکرد.. اون شد گاو من و اسمش رو گذاشتم "حنایی"! اون یکی گاو هم خیلی بزگ و یکپارچه سیاه بود و ز اسمش رو "مشکی" گذاشته بود.. 
القصه یه بار که عمه کوچیکه گاو رو میبره یه کم علف بخوره.. طناب گاو رو میبنده به درختی و میره پی بازیگوشی.. تا غروب که میره سروقت گاو و میبینه گاو تمام یونجه های شبدر زده و روئیده رو تا شعاعی که میتونسته خورده.. اونقدر چریده و خورده که در حال خفه شدن و ترکیدنه!!! میرن و برای اینکه گوشتش حروم نشه سر همون زمین ذبحش میکنن.
حالا چرا این رو تعریف کردم؟ چون هیچ رقمه نمیتونستم این قضیه رو هضم کنم و بفهمم! من اونقدر بچه ی فکور و پرسوالی بودم که مامانم میگه تا روزی 600 تا سوال هم میپرسیدم (نهایت تعداد سوالی که یه بچه در روز میتونه بپرسه. بدون وقفه، رگباری، بدان سان که هر سوال یک سوال جدید میزاید!). اصلا زود زبون باز کردم و حرف زدن رو از قبل از یکسالگی (حول و حوش ده-یازده ماهگی) یاد گرفتم که بتونم سوال بپرسم! حرف زدن بدون لکنت و بدون اشتباه با مخرج درست حروف و دایره لغات زیاد. من از یکسالگی اخبار گوش میدادم و به حرف زدن دیگران خوب گوش میدادم که کلمه های بیشتری یاد بگیرم!  و نمیدونم چطور بقیه از دست سوالای من دیوونه نشدن! ولی نهایتا مامانم راه حلش رو پیدا کرد و خودش رو خلاص کرد با عبارت "بزرگ شدی میفهمی"!

من تونستم قورت دادن حضرت یونس توسط نهنگ، شکافتن رود نیل توسط عصای موسی، گلستان شدن کوه آتش بر حضرت ابراهیم و شفا دادن کور و زنده کردن مرده توسط حضرت عیسی رو بپذیرم اما مردن گاومون رو نع!غیر قابل باور بود برای من. من میدونستم پیغمبرا میتونن با اجازه ی خدا معجزه بیارن. (حالا هر کدوم از اینها طی چند جلسه و چطور توی مغزم جا گرفت بماند! چرا؟ برای چی؟ چطوری؟..) اما کاری که این گاو با روح و روان من کرد خارج از تصوره.. یعنی یکی از تروماهای فکری زمان کودکی منه.. از مادرم میپرسیدم چطوری نفهمیده نباید دیگه بخوره؟! مامانم میگفت چون گاوه! نمیفهمه. عقل نداره.
میپرسیدم: خب وقتی دلش درد گرفت دید داره خفه میشه چی؟ باز چرا علف خورد؟ مامانم میگفت: خب چون گاوه دیگه، نمیفهمه! 
میپرسیدم دیگه وقتی دید داره میترکه و نمیتونه نفس بکشه چی؟ مامانم میگفت: خب اصلا گاو یعنی همین!
میپرسیدم اونیکه نمیفهمید مگه الاغ نبود؟ (تازه یادگرفته بودمش. حالا تفاوت بین گاو و الاغ رو هم باید میفهمیدم!)
میپرسیدم: مامان این گاوه که حیوون خوبی بود. شیر میداد، بچه میاورد. مهربون بود! چرا اینکار رو کرد؟ مامانم میگفت شده دیگه. نفهمید. اشتباه کرد. ما هم مراقبش نبودیم. مرد.
 خلاصه گاو بیچاره ی ما از بین رفت و یه خسارت سنگین اقتصادی هم به ما وارد کرد.. از اون وقت تا الان وقتی به ندرت من با کسی دعوا میکنم و به ندرت زبونم به فحش باز میشه. گاو یکی از فحشایی هست که با باور و از ته قلب بهش میدم.. گاو نمادِ نفهمی و نادانی شده برای من.. اونقدر که با نادانی و نفهمیش هم به خودش میتونه آسیب بزنه و هم به دیگران.. میگن حضرت عیسی با اون بزرگی و دل رحمی و محبت و سعه صدر و صبرش در پیامبری، یه روز داشت از دست یه نفر فرار میکرد! بهش گفتن: یا عیسی! تو منبع صبر و محبتی در ابلاغ رسالتت، از کی فرار میکنی؟ گفت: از دست آدم نادون!
نادون قابل هدایت نیست فقط باید ازش فرار کرد.. چون هم به خودش آسیب میرسونه و هم به اطرافیانش.. من این رو در بچگی دیدم و در بزرگسالی در مواجهه با آدمهای متفاوت و متعدد چشیدم. نادون بودن ربطی به معلومات و مدرک تحصیلی نداره. منظورم اون عقلِ عملی هست که طرف رو از انجام خطای مکرر منع میکنه.. اون عقلی که نمیذاره یه اشتباه رو چند بار تکرار کنی.. عقلی که بهت هشدار میده به جای آزمون و خطا ، از تجربیات دیگران درس بگیری.. عقلی که جستجوگره، از کنار شواهد به آسانی نمیگذره، چشمش رو روی اسناد و مدارک نمیبنده اما هر سند و مدرکی رو هم بی پشتوانه و فکر و تحقیق قبول نمیکنه.. عقلی که زود باور، سهل گیر و ساده لوح نیست!.. عقلی که قبل از شروع هرکاری میپرسه: چرا و چطوری؟!! 
من رتبه برتر آزمون دستیاری رو دیدم که معلومات پزشکی خوبی داشت اما نادون بود.. فوق تخصص و رئیس بیمارستانی رو دیدم که نادون بود.. من تمدار، رئیس جمهور و وزیر و نماینده هایی رو دیدم که نادون بودن.. آدمهایی که برای چریدن به این دنیا اومدن و هیچ هدف و چشم انداز دیگه ای به جز چریدن تا مرز خفگی در این دنیا ندارن.. بزرگترین عذاب من در زندگی مواجه شدن و همکلام شدن با این آدماست.. بزرگترین رنجی که تحمل کردم از هم جواری و مصاحبت با این آدما بوده.. بزرگترین خسارت هایی که به ملت و کشور وارد شده از سومدیرت این آدماست.. بزرگترین دعای من بعد هر نمازی از خدا اینه که خدایا اینها رو در شعاع هزار کیلومتری من قرار نده من تحملش رو ندارم... 
شاید باورتون نشه اما من در دفتر هتلِ 5 ستاره ی کربلا دلنوشته ی یه زائری رو خوندم که نوشته بود لطفا دو رکعت نماز برای بوش و سربازان آمریکایی بخونید که راه کربلا رو برای ما شیعیان باز کردن!! شاید باورتون نشه ولی روی دیوار مسجد النبی یکی با خودکار نوشته بود برای آزادی میرحسین دعا کنیم!! شاید باورتون نشه اما هنوز هم بعد از 10 سال کسانی هستن که بعد از اعتراف خود غربیها به green movement و خود عوامل فتنه 88 به "دروغ تقلب به قصد براندازی نظام" فکر میکنن تقلب شده بوده!! شاید باورتون نشه اما پس از "هفده هزار" شهید ترور و بیشمار جنایت و خیانت و وطن فروشی توسط فرقه رجوی و منافقین، هنوز آدمهایی به این فرقه میپیوندن و در انتخابات 1396 جای شهید و جلاد عوض میشه!! شاید باورتون نشه اما بعد از اون تجربیات و خسارتهایی که دار و دسته نیویورکی ها در طول 40 سال به کشور زدن باز با دروغ و نیرنگ و رقیب هراسی و "گاوپنداری" مخاطبان مجددا رای آوردن و حتی حالا و بعد از 5 سال بعضیا فکر میکنن برجام، آفتاب تابان و هدیه ی خداست و آورندگانش قهرمان دیپلماسی و شایسته ی انتخاب مجدد بودن و حالا باید دقیقا برجام رو با اروپا ادامه بدیم!! و برای برجام های 2 و 3 و 4 بازهم بریم پای میز مذاکره!!  از جهل اینها باید به کی و کجا پناه برد؟ حرف زدن باهاشون فایده ای داره؟ مستند ساختن فایده ای داره؟ کتاب نوشتن فایده ای داره؟ در مواجه با این آدما چکار باید کرد؟ 

خب داشتم نگاه میکردم به آرشیو و یادم میومد از سال 1392 چقدر درباره مذاکره و برجام و تی که دولت در پیش گرفته نوشتیم و حرف زدیم. مرورش بعد از اینهمه سال خاطره انگیزه.. ناراحتم از اینکه در یک کابوسِ وحشتناک گیر افتادیم ولی ته دلم خدا رو شکر میکنم که در هرچیزی اعم از اقتصاد، شناختن آدما، اعتماد به دیگران و .. بی تجربه ام اما شمّ یم خوب کار میکنه و از سال 92 این روزها رو میدیدم.. توضیح دادن اینکه برجام چقدر پرخسارته امروز که درسال 1397 ایستادیم و دیگه همه چیز مثل روز  روشنه، برای کسی که چشماش رو بسته و کرکره مغزش رو پایین کشیده و نمیخواد حقیقت رو ببینه و بپذیره یه کار بیفایده است اما تاریخ خوانی برای خودمون قطعا پرفایده است..
1. توافق بر_برد/ به قلم حاج آقا مهدوی ارفع. کاش از این های فهمیده و کار درست بیشتر داشتیم. (

+)
2. روایت آمریکایی ها از نقش در ماجرای سفر مک فارلین به ایران. (

+)
3. خوشبینی بیش از حد به آمریکا چطور کار دست هاشمی داد؟ باز خوانی بازی فریب.. (

+)
4. قرارداد الجزایر. قرارداد ننگین و پرهزینه آزادسازیِ گروگانهای آمریکایی که در زمان میرحسین هیچ رسانه ای حقِ باز نشر و سخن گفتن در باره اون رو پیدا نکرد! (آزادی بیان و دیکتاتوریش تو حلقِ مریدانش). خیلی وقته میخوام راجبش بنویسم. وقت کنم حتما مینویسم تا کلکسیون آرشیو گندکاریهاشون تکمیل بشه!
5. مذاکرات هسته ای در مستراح! داستان تعلیق هسته ای ایران چه بود؟ تجربه مذاکره با اروپا! (

+)
6. ولع مذاکره با استکبار جهانی! (

+)
7. یک وقت شرمنده نشوید! مرور وعده های انتخاباتی در خرداد 1392  (

+)
8. نطنز و فردو را هم خودش آزاد میکند! (

+)
9. آه که در شهر ما "ایزم ها با "ایسم ها" میرقصند.. (

+)
10. هر زمان آنان را به سوی فتنه باز گردانند، با سر در آن فرو میروند! آیه 91 سوره نسا (

+)
11. زخمِ صلح! (

+) (13 فروردین 94 متن برجام برای اولین بار برای مخاطب ایرانی منتشر شد. این رو همون وقتی که متن رو خوندم نوشتم! غافل از اینکه این متن رو ماه ها قبل اندیشکده ای آمریکایی نوشته بود و معلوم نیست ظریف و تیمش اینهمه وقت در لوزان و .. سرِ چی بحث و مذاکره میکردن!! حسین دهباشی نوشته: حالا که گذشت، اما برایتان عجیب نیست که ملیون‌ها هموطن روزها و شب‌ها، لحظه‌ها را شمردند تا قراردادی امضا بشود که اصلا نمی‌دانستند داده و ستانده آن چیست؟ یا شبانه و شادی‌کنان به خیابان ریخته و پذیرفتن آن‌را جشن بگیرند، بی‌آنکه بدانند چرا. یا حالا و حتی از پسِ سال‌ها حمایت متعصبانه ولو متن فارسی آن را نخوانده باشند؟.. انصافا آنچه در فقره برجام با افکار عمومی ایرانیان شد، قابلیت سه‌واحد تدریس دانشگاهی در حوزه عملیات روانی را دارد.)

12. جلالِ ما.. توصیف جلال آل احمد از انسان غربزده جالبه. (

+)
13. زان که در کم خردی از همه عالم بیش اند! (

+)
14. دیپلمات ها به بهشت نمیروند! (

+)
15. رئیس جمهور: تریبون های بزرگ در دست آدمهای کوچک! (

+)
16. چون دوست، دشمن است، شکایت کجا برم؟! (

+)
17. در پیش چشم کوخ نشینان غریب نیست/ از کاه کوه ساختن کاخ ساز ها! (

+)
18. چه کسی عزت و احترام را به پاسپورت ایرانی باز گرداند؟ (

+)
19. دارم درست حکم دری بی کلید را.. (

+)
20. بسیار ز حد میگذرد گرمی مجلس/ دلسوخته ای در پس دیوار نباشد.. (

+)
21. ژنو چای... (

+)
22. جای مردان ت بنشانید درخت.. (

+)
23. امیر قافله گیرم که عزم جنگ کند/ نشسته اند سواران، که را محک بزند؟ (

+)
24. که خدا به راز سینه ها داناست.آیه 119 آل عمران.(در مستند فروشنده 2 تازه به نقش صالحی در پروسه ی از بین بردن صنعت هسته ای پرداخته شده. کی قسم های ولله بالله اش رو در مجلس به یاد داره؟!) (

+)
25. مختار:پس از غلبه شک نکنید، گردنتان را خواهد شکست! (

+)
26. دولتِ غلط های تصادفی! (

+)
27. در عصر ما فجیع تر از طرح تیر و قلب/ عکس گلوله ایست که از نان گذشته است! (

+)
28. وظیفه ی شب و روزم ندیده بانی توست.. (

+)
29. مگر مدال نبود در آن زمانه ی محنت بار؟ (عاقبتِ متاثر کننده ی کلنل فضل الله آق اولی/ عضو هیئت مذاکره کننده ایرانی در قرارداد 1919) (

+)
30. گیرم که آب رفته به جوی آید/ با آبروی رفته چه باید کرد؟! (

+)
31. خانه پوشالی and دموکراسی هدایت شده! (

+)
32. اندر احوالات پیام نوروزی پرزیدنت! (

+)
33. جماعت هفت رنگ.. (

+)
34. خاطره از سفر به کیش و شکایت او از من/ به قلم کمیل باقر زاده. (

+)
35. در من زلیخاهای یوسف مرده بسیار است.. (

+)
36. دوای درد ما اشک است، آری اشک، آری اشک../ مستند فروشنده (

+)
37. از تکرار تجربه های تلخ بیش از مرگ بترسید! (

+)
38. اندر حکایت تمدار ساده لوح و خطر "لیبی شدن"/ مستند لبخند سرهنگ (

+)
39. مدرک ، مملکت میشود؟! (

+)
40. ولا یبقی مع الظلم.. (

+)
41. و اینک برجام فرهنگی محرمانه.. من آخرش نفهمیدم چرا همه قراردادهایی که این دولت میبنده با هرکی و در هر زمینه ای محرمانه است! (

+)

42.خیانت قصه ی تلخیست اما از که مینالم؟/خودم پرورده بودم در حواریون یهودا را.. (

+)
43. قهرمان هم قهرمانِ دیپلماسی! وقتی از فرط اُسکلی به جاسوس مدال و سکه میدادند! (

+)
44. شاهدِ مرگ غم انگیزِ بهارم، چه کنم؟! (

+)
45. باید بچشد مزه تنهایی را/مَردی که زِ عصر خود فراتر باشد.. (

+)
46. اِنّ معی ربّی.. پروردگارم با من است.. (

+)
47. اگر حوصله کتاب خواندن و "تاریخ نوردی" ندارید! معرفی مستندهای بی نظیر.. (

+)
48. فرق میان "جامعه" و فریز".. (

+)
49. هر طایفه ای اینهمه قابیل ندارد.. (

+)
50. گنده نامی، گند نامی، گم نامی.. خوشا گم نامان.. (

+)

تبلیغات

اگر سوال و يا اشکالي در زمینه " گوساله ی سامری برجام! قسمت دوم " و يا هر زمينه تحصيلي داريد ،
از خط ثابت با شماره 70705003-021 (از هر نقطه ايران) تماس بگيريد
در صورت مشکل در برقراري تماس به سايت ميهن مشاور مراجعه کنيد

مشاوره تلفنی تحصیلی میهن مشاور

مشخصات

  • جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید
  • کلمات کلیدی: برجام ,حالا ,مامانم ,نادون ,مذاکره ,پیشونی ,پیشونی سفید ,شاید باورتون ,مامانم میگفت ,مستند فروشنده ,آدماست بزرگترین
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین مطالب این وبلاگ

عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها